;




انتخاب


+دیشب که سررسیدمو ورق می زدم و یادداشت های قبلیمو میخوندم،مثالهای مهندس

شعبانعلی رو تو همایش انتخاب دیدم،اونجا که از تصمیم خانومی میگفت که هفت ساله

زیر کتک کاری همسرش داره صبر می کنه و چندماهی یکبار، میره دادگاه و دوباره راضی

میشه و برمی گرده سر زندگی!!!!

یاآقایی که دوساله داره از کارش استعفا میده و باز هم مشورت میخواد!!!!

این علامتهای تعجب نه از تعجب منه،بلکه از اهمیت موضوعه،چون من خودم،یکی ازهمین

مثالهام!

شاید جنس مساله فرق کنه،اما مدت زیادیه دارم تصمیم می گیرم!یا انتخاب کنم که اینجوری

ادامه بدم یا عوض بشم!

همیشه هم فکر می کنم میشد تصمیم بهتری گرفت...

امروز که نگاه می کنم با لیسانس ریاضی،ارشد صنایع،گرایش مدیریت، پایان نامه اقتصادی

و زمینه کاری در مسایل مالی،تمایل خودمو به تغییر دنیای علمی و اطلاعاتم نشون دادم.

بماند که مشکلات زندگی، شاعر و نویسنده ام کرد و دنبال راه حل بودن باعث شد، خواننده

کلی کتاب روانشناسی بشم!

شاید در مجموع چیز بدی نباشه،اما تصمیم گیری و انتخاب نباید مدت زمان زیادی رو بخواد...

عیب این شیوه، طولانی بودن اعلام تصمیم نهایی و جمع کردن اطلاعات بیهوده است.

فکر که می کنم این مدل الگوی ذهنی من تو بقیه مسایل هم هست.البته این خاص بودن

من نیست،اکثر ما همینیم، فقط اونایی که ریسک بالایی دارن سمت و سوی خودشونو عوض

میکنن و تاثیر تصمیم قبلی رو کم می کنن.

البته شاید بهترین کار این باشه که مسئولیت همه تصمیماتمونو قبول کنیم.

نه اینکه به بهانه اشتباه بودنشون فرار کنیم.هیچ چیز اشتباهی باعث نمیشه از ما سلب

مسئولیت بشه و به فراموشی سپرده شه.

+++فکر می کنم اگر کمی اشتباهات خودمو تصحیح کنم اونوقت آدمهایی که تو زندگی

منم میان،ادمایی هستن که اشتباهاتشون تصحیح کردن و لااقل با بی مسئولیتی به من

ضربه نمیزنن.


++++ فشار این یک ماه امتحانات، پروژه ها و کارای متفرقه، خیلی خسته ام کرده، شب

بیداری ها ،بعلاوه افکار مزاحمی که از قبل داشتم فکرکنم تو چهره ام خیلی اثر گذاشته..

آخه صدای مادرمو شنیدم که برای رنگ و روی من نگران بود!!


++نمیدونم متاسف باشم یا چه احساسی داشته باشم که بودن اینهمه ابزار و استفاده

ازشون جای اینکه وضعو بهتر کنه داره بدتر میکنه...


+++این روزا احساس میکنم آدما سکوتو از خدا به عاریه گرفتند، اما بلد نیستن کی و کجا

ازش استفاده کنند.


+پازل روحم،کمی ناجور چیده شده،باید بهم بریزه و دوباره بچینمش،روی صفحه خدا....


+به یکسالگی وبلاگم دارم نزدیک می شم،وبلاگی که با نوشتن از دردهای مردم ثبت شد و

با دردهای خودم سیاه،اما میلی ندارم این بار سنگینو وارد سال 92 کنم،باید به خودم یاداوری

کنم که هرچیزی رو مطلقا نمیشه رد کرد...

به قول دکترشیری،برای اتفاقات نسبی نمیشه تصمیم قطعی گرفت...




:: برچسب‌ها: شخصی
نوشته شده توسط حمیده حبیبی ساعت 12:13 پنجشنبه دوازدهم بهمن 1391

.:: ::.





Powered By blogfa.com Copyright © 2009 by hamide25


دربــــــــــــــاره من

این قسمت حذف شده است...

دوستـــــــــــان

آرشـــــــــیو

مطالب پیشـــــین

پیوند روزانه

دیگر مــــوارد

امکانات جانبی
theme-designer.com